تبليغاتX
عاشقانه زيستن
((مقام روحاني ما بايد به درجه اي برسد كه خدا را بر همه چيز مقدم بداريم و تعلقات شديد انساني موجب دوري ما از خدا نگردد. ما پيوسته مردمي را مي بينيم كه يا به علت شدت نفرت يا تعلق بي حد و حصري كه نسبت به شخص ديگر دارند يا اصول را فدا مي كنند و يا خود را از سبيل الهي محروم مي نمايند. ما بايد خدا را دوست بداريم و در اين مقام است كه محبت نسبت به عموم بشر امكان پذير است. ما نمي توانيم هر يك از ابناء بشر را به خاطر خود او دوست بداريم بلكه احساس ما نسبت به بشريت بايد بر اساس عشقي  كه به اب آسماني كه خالق و آفريننده بشر است باشد،...))
+ نوشته شده توسط الهه،سپيده در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 12:38 |

 

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید! 

 شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم. شرح حکایت همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خود را (ماشین) از دست بدهیم.

+ نوشته شده توسط الهه،سپيده در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 18:52 |
 

+ نوشته شده توسط الهه،سپيده در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 13:44 |

اي بلبلان الهي ، از خارستان ذلت به گلستان معنوي بشتابيد و اي ياران ترابي ، قصد آشيان روحاني فرماييد . مژده به جان دهيد كه جانان تاج ظهور بر سر نهاده و ابواب  گلزار قدم را گشوده. چشم ها را بشارت دهيد كه وقت مشاهده آمد . گوش ها را مژده دهيد كه هنگام استماع آمد . دوستان بوستان شوق را خبر دهيد كه يار برسر بازار آمد و هدهدان صبا را آگه كنيد كه نگار اذن بار داده .

    اي عاشقان روي جانان ! غم فراق را به سرور وصال تبديل نماييد و سم هجران را به شهد لقا بياميزيد . اگر چه تا حال عاشقان از پي معشوق دوان بودند و حبيبان از پي محبوب روان ، در اين ايام فضل سبحاني از غمام رحماني چنان احاطه فرموده كه معشوق طلب عشاق مي نمايد و محبوب جوياي احباب گشته . اين فضل را غنيمت شمريد و اين نعمت را كم نشمريد . نعمت هاي باقيه را نگذاريد و به اشياي فانيه قانع نشويد . برقع از چشم قلب برداريد و پرده از بصر دل بردريد تا جمال دوست بي حجاب ببينيد و نديده ببينيد و نشنيده بشنويد .

    اي بلبلان فاني ، در گلزار باقي گلي شكفته كه همه ي گل ها نزدش چون خار و جوهر جمال نزدش بي مقدار . پس از جان بخروشيد و از دل بسروشيد و از روان بنوشيد و از تن بكوشيد كه شايد به بوستان وصال در آييد و از گل بي مثال ببوييد و از لقاي بي زوال حصه بريد و از اين نسيم خوش صباي معنوي غافل نشويد و از اين رايحه ي قدس روحاني بي نصيب نمانيد . اين پند بندها بگسلد و سلسله ي جنون عشق بجنباند و دل ها را به دلدار رساند و جان ها را به جانان سپارد. قفص بشكند و چون طير روحي قصد آشيان قدس كند .

    چه شب ها رفت و چه روز ها كه در گذشت و چه وقت ها كه به آخر رسيد و چه ساعت ها كه به انتها آمد و جر به اشتغال دنياي فاني نقسي بر نيامد . سعي نماييد تا ايم چند نفسي كه باقي مانده باطل نشود . عمر ها چون برق مي گذرد و فرق ها بر بستر تراب مقر و منزل گيرد . ديگر چاره از دست رود و امور از شست . شمع باقي بي فانوس روشن و منير گشته و تمام حجبات فاني را سوخته .

    اي پروانگان ! بي پروا بشتابيد و بر آتش زنيد و اي عاشقان بي دل و جان بر معشوق بياييد و بي رقيب نزد محبوب رويد . گل مستور به بازار آمد ، بي ستر و حجاب آمد و به كل ارواح مقدسه نداي وصل مي زند ، چه نيكو است اقبال مقبلين .

+ نوشته شده توسط الهه،سپيده در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 23:17 |


Powered By
BLOGFA.COM