با سلام آيامطلب زير حكايت زندگي ما نيست ؟
مرداب بود
و انسانی در آن آرام آرام فرو میرفت
تا زانو...تا سینه...تا دهان
ولی ان آدم
هنوز غافل بود...
و سکه هایش را میشمرد...
چهره آن آدم شبیه من و شما بود
|
با سلام آيامطلب زير حكايت زندگي ما نيست ؟
مرداب بود
و انسانی در آن آرام آرام فرو میرفت
تا زانو...تا سینه...تا دهان
ولی ان آدم
هنوز غافل بود...
و سکه هایش را میشمرد...
چهره آن آدم شبیه من و شما بود + نوشته شده توسط الهه،سپيده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت
10:46 |
دوستان سلام يادم است كه در دبستان معلم موضع براي انشا انتخاب ميكرد كه علم بهتر است يا ثروت وكودكانه مينوشتيم علم بهتر است زيرا ... واي كاش اين انديشه تغييري نكرده باشد وهمه بدانيم كه ثروت ضامن خوشبختي نيست البته مايلم نظر شما را نيز بدانم ولي قبل از آن خبر زير را مطالعه بفر مائيد
مدیریت يكي از گران ترين تالارهاي تهران قصد داشته است از کسانی که طی یکسال اخیر در تالار فوق مراسم خود را برگزار کردهاند، دعوت به عمل آورده و طی یک جشن تحت عنوان یکسالگی زندگی، از آنان تقدیر به عمل آورد که متوجه میشود 68 درصد از ازدواجهای انجام شده در تالار منجر به طلاق شده است.شایان ذکر است در یکی از این جشنهای عروسی، ارزش تقریبی خودروهای میهمانان حاضر در تالار،17 میلیارد تومان برآورد شده استاین آمار، همه حکایت از این دارد که 68 درصد از کسانی که جشن ازدواج خود که را در این تالار برگزار کردهاند، گفتهاند زندگیشان حتی دوام یکساله نداشته و در نهایت از یکدیگر جدا شده اند. بنابر این گزارش، طی یکسال گذشته بیش از 350 مراسم ازدواج در تالار فوق انجام شده است، که هزینههای هر مراسم از 150 میلیون فراتر بوده است. شایان ذکر است برخی از چهرههای اقتصادی و حتی ورزشی کشور نیز جشن های عروسی خود را در این تالار برگزار کردهاند.در برخی از ازدواجهای این تالار که در منطقه فرمانیه تهران قرار دارد میزان مهریه در نظر گرفته شده، سکه بهار آزادی به ارتفاع قله هایی همچون هیمالیا(8000متر) و دماوند(5610) بوده است. + نوشته شده توسط الهه،سپيده در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت
8:35 |
سلام دوستان دو سوال دارم اول چه میدانید از عشق ودوم چه کسی عشق حقیقی را تجربه نکرده است؟قبل از پاسخ مطلب زیر را مرور نمائید
شیخ فخرالدین عراقی" (688- 609) در عُشاق نامه اش حکایت واعظی را نقل می کند که در مسجد و بر روی منبر مشغول به وعظ بود ناگهان روستائی ساده دلی به میان جمع پرید و فریاد سر داد که ...ای مردم ..به شهر که آمدم خری داشتم این چنین و آن چنان ...نمی دانم کدام نان حلال نخورده ای آن را از من ربوده ....دستم به دامنتان ..هر که آن را دیده نشانم دهد ....حاضران که از این موقع نشناسی آن روستائی خشمگین شدند بر سرش فریاد کشیدند که ....ای مرد بنشین و سخن مگو، که شیخ وعظ می کند ....اما واعظ با خونسردی اشاره ای کرد و او را امر به نشستن کرد ....چند لحظه که گذشت واعظ رو به مردم کرد و گفت : آیا در جمع شما کسی هست که طعم عشق را نچشیده باشد ؟!! مردی از میان جمعیت برخواست و گفت : بله ...استاد ....من اینگونه ام و واعظ رو به مرد روستائی کرد و گفت : خرت را جُستم، افسارش را بیاور و ببر !!! خلاصه بعد از صحبت های زیاد مسئله را به آنجا رساندم که مگر می شود قلب بی عشق زنده باشد ....بدترین زندان ها قلبی است که در آن عشق و محبتی نباشد، زندانی برای صاحبش که از زندگی چیزی نفهمد ناراحتی او را که دیدم از" فرّخی سیستانی" برایش خواندم که گفته بود، اندوه میوه ی عشق است پس کنارش بگذار! هر که را عشق نیست، انده نیست / دل به عشق از چه روی باید داد ؟ اما چند قرن بعد" حضرت حافظ" جواب خوبی به او داد که: ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این ؟!! + نوشته شده توسط الهه،سپيده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت
16:43 |
(از رساله هفت وادی حضرت بهاالله): اوّل وادی طلب است و مَرکبِ اين وادی صبر، مسافر در اين سفر بی صبر به جائی نرسد و به مقصود واصل نشود و بايد هرگز افسرده نگردد، اگر صد هزار سال سعی کند و جمال دوست نبيند پژمرده نشود زيرا مجاهدين کعبه « فينا » را که به بشارت « لنهدينّهم سبلنا » مسرورند و کمر خدمت در طلب به غايت محکم بستهاند و در هر آن از مکان غفلت به امکان طلب سفر کنند ــ هيچ بندی منع ننمايد و هيچ پندی سدّ نکند... همره اين وادی درد است و اگر درد نباشد هرگز اين سفر تمام نشود. + نوشته شده توسط الهه،سپيده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت
12:55 |
با سلام ودرود مجدد بر شما دوستان گرامي داستان طنز زير را مطالعه بفر مائيد وسپس در قسمت نظرات لطفا بنويسيد كه به نظر شما كار كدام يك از اين دو مسافرهواپيما اشتباه است یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید … + نوشته شده توسط الهه،سپيده در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت
11:5 |
![]() آيا به نظر شما شخصيت انسانها مانند تصوير بالا كمي پيچيده نيست ؟پس به چه دليلي براحتي راجع به ديگران قضاوت كرده وغيبت مي كنيم ؟ ودر اين مقام حضرت بها الله مي فرمايند : غيبت سراج منيرقلب را خاموش نمايد وحيات دل را بميراند .” ونيز مي فرمايد : اي بسا عاصي كه در حين موت به جوهر ايمان موفق شود وخمر بقا چشد وبه ملاء اعلي شتابد وبسا مطيع ومومن كه در وقت ارتقاي روح تقليب شود وبه اسفل دركات مقريابد .” + نوشته شده توسط الهه،سپيده در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت
0:28 |
دوستان سلامي دوباره پس از مطالعه مطلب زير براي من بنويسيد شما چه را دوست داريد و من تنها خدا را دوست دارم... از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد.. از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد.. از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!! چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!! چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد
+ نوشته شده توسط الهه،سپيده در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت
23:58 |
|
|