تبليغاتX
عاشقانه زيستن - مشکلات زندگي

دوستان داستان زير را مطالعه بفر ما ئيد

 چوپاني گوسفند  داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست گوسفند رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه   کشاورز و  مردم روستا تصميم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا گوسفندزود تر بميره و زياد زجر نکشه .  مردم با سطل  روي سر گوسفند خاک مي ريختند اما گوسفند هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها . روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن گوسفندبيچاره ادامه دادند و گوسفندهم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود.

در پايان بنويسيد كدام يك را ترجيح مي دهيد

+ نوشته شده توسط الهه،سپيده در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 14:21 |


Powered By
BLOGFA.COM